تبليغاتX
میشه لطفاً بری پیدا شی؟

میشه لطفاً بری پیدا شی؟

حکم مسئله ؛ نشخوار انتگرالِ دَرهم های چند گانهء من است در بازهء کلهء کولینا....

عنوان بی عنوان ! همین که من میگم

بیست سوالیه !  بیچاره !

تو جیب جا میشه ؟

بله ، من دفم را هر چهارشنبه ۵/۱ بار در نیوکمپ مستقر میکنم .

فرار از کشمکش های کشمشی

شپش های خِرکشی

جبن اخلاقی ام را با شمشاد ها قیاس نگیر !

منقوله؟

تو هم چنان وزغ وار می نگری مرا؟

راستی چرا؟

فکر کن در شبانه ی خلوتت

پیاپی سه شب خواب ببینی ؛

دریا غرق می شود در تو

و متولد می شوی تو ، در شب هفت مادرت !

تو این اتاق هست؟

بکش پایین ! آن شیشه ی کوفتی را .

می خواهم خودم را بیندازم دور .

اومانیسم متقاطع با عبای جین

تو در آوریل هم شاکر نبودی ؛

با این حال به استثنای  هفده ، هجده نفر دیگر

تو را از همه ی مردمان دنیا بیشتر دوستت دارم !.

بین خودمان نماند . کپک می زند .

جار جار ....قار قار

انتقال جِرم به "کسر جیم"

جُرم محسوب می شود به" ضم جیم "

و این یک شرع حکمی ست .

"و ما حکم به عقل ، حکم به شرع"

من مقلَد به فتح لام .

تو مقلِد به کسر لام .

اینست فرق من و تو....

حیوان ناطق ، انسان سرتق.........

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم آذر 1385ساعت 11:46  توسط آتنا  | 

من می رونَم ، تو لم بده

در همسایگی "ب" مثل "بنفش " ما / مردی بود مانند "ب" مثل "بودن".

که با خودش ۳ در ۴ ترین سیاه و سفید دنیا بود.

چیپس "پیاز و جعفری" می خورد .

مادرزاد کور نبود ، پدرش کورش کرد.

اَه میشه لطفاً ساکت شی؟ .........قریحه ی داستان نگویی ام را کور کردید .

آخرین اخبار واصله حاکی از این است که اینجا همه جا است .

صدای ما را هم مهم نیست از کجا می شنوید .

جناب عالی یا عالی جنابی ناقص العقل ِ عجیب الخلقه دارد از علت و معلولی

مجهول الهویه می گوید.

علت نداریم /معلول نداریم / هویت نداریم / اصالت نداریم / نداریم هم دیگر نداریم.

برویم ریگ از ریگ زار های مادر مرده ی نیم کره ی جنوبی کش برویم .

اَه .............

این علاقه ی لا مصصصصب تَر تَرینی ات روانم را رنده کرد .

به "بودا" بسپرم دیگر "عدد رینولدزت" را حساب نکند!

نگفته بودمت با کسی شوخی ندارم ؟................

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 12:36  توسط آتنا  | 

دست به مهره ، حرکته !

هه هه هه....

 نه چیز مهمی نیست ، داشتم از پله ها بالا می اومدم .نفسم گرفت...اَه این پله ها تنفر بر انگیزترین

موجودات دنیان .

اُه راستی ؛ "به نام خداوند جهان آفرین ، زمین آفرین ، آسمان آفرین و خیلی چیزای دیگه آفرین"

ببین سلام !

میگم واللا من این پرانتز رو باز کردم که تو دلش شعر بنویسم . البته بای بسم الله بگم؛

مدعی نمیشم که شعر های من شعرند! ،،،،اما من شاعرم ! باور کن!

میدونی اگه یه وقت همونقدر که زور نمی زنی که بنویسی ، زور نزنی که ننویسی

یه چی اون وسطا می رویه (می روید) که میشه یه چی تو فونتای شعر های من

..............چیزه.................چیزه................هی میخوام بگم :"اینا شعر پست مدرنند"

دستم پس میزنه !

خب هر چی نباشه وقتی مدعی نباشی ، سخته که متهم شی و ضمیمه اش اینکه

من اهل گرفتن روزه ی شک دار نیستم . به سری هم که درد نمی کنه ، دستمال نمی بندم

میدونی چیه؟..........من به شعور تو اعتماد میکنم ! و با تقریب بسیار مناسبی مطمئن میشم

که متوجه شدی که اینا حکم آب پاکی رو داشت!

                                                                                               و من الله توقیف!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم آذر 1385ساعت 12:33  توسط آتنا  |