تبليغاتX
میشه لطفاً بری پیدا شی؟

میشه لطفاً بری پیدا شی؟

حکم مسئله ؛ نشخوار انتگرالِ دَرهم های چند گانهء من است در بازهء کلهء کولینا....

اپیزود دوم : سرویس آخر *

بيزار است از وجنات و سکنات

               شهوات و شکلات

نامردی که می روید در هزاره های حرکات

تا صدایش خفه اش کند او را

کما اینکه سوپم هورت می کشد تو را

تو را منکوبت می کند مرا

 در قیل و قال بی امان تماشاچیان

سورچیانی بودند گاهی

ناگهانی مرا می بردند شمالگان

پس به دشواری بجنوبانم شمایگان

اینجا شعر دارد خو می کند

به قافیه ای مستتر

به خط مشی ای مصطلح

الساعه ! خدمت پرزیدنت شعرم که شما باشید ـ نه بغل دستی تان ـ نه , بغل دستی مان

عارض شوم

غرض ترسی بود احتمالی

آنگاه که گم شدیم در بلواری ، اشتباهی

آخر به ای نحو کان ، گاوم بعید می توانست پارس کند به شما و پسران

                                                                            به ما و برادران

ماق ماق ؟؟؟؟

تو بگو ماق - ماقم کجا بود مادر ؟

پیاده رو ؟

نه ، مادر

بله مادر

این مادر

آن مادر

همین مادر

همان مامان ، که محرم است همه ی ما را

        و همه ی ما که محرمیم مادرانمان را

پس لاجرم در طی طریقی مشابه ، مشاهده می شود

مامان ها ، لوس می کنند هفت سین هایمان را

و الا ، به لطف شما

هفت سین ها خودشان قائم به ذات می باشند

حال آنکه ، نوروزها سرگردان می مانند قرن ها

"ای سبحان الله"

ببین ! گور بابای این حرفا / سعی کن اینو بفهمی گاهی وقتا

که دریا ها هم نوا

با پیاله ای بر کف ، کفی بر لب

دارند وضو می سازند در نی نی چشمان تو

تا عمرشان قضا نشود

و من و ملائک و هر بهار ، ابعاد کج و معوج سفر های هفت "میم" مان را

سجاده شان میکنیم 

 صدق الله علی عظیم .

 

* : من با این شعر سرویس کردم دهنمو

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 23:53  توسط آتنا  |