بای بسم الله سیندرلایی شهید می شود در چروک هایش
که از همان ابتدا ، به مقدار کافی لبخند میزد به نوشته هایت
و تو انقدر زمین می خوردم تا سیر می شدید از انتهایش
شلوغ نکن آقا !
همگان می دانند ؛ آورده اند که هر پارکی را نیمکتی باید و هر نیمکتی را بارشی شاید
و هر بارشی را عشقی تابَد بر تو ، از تو ، در تو .....
و همگان نمی دانند ؛ نیاورده اند که تو کوکتل ترین سوسیس دنیا هستی .....
اینگونه می شود رسالت ِ تونل رسالت ، حسادت به نداشته هایت ....
مخاطب عزیزم ! گرینویچ چشم هایت را قسم نمی خورم
تا باورم کنی درهم ِ "ی" ، "ه" ، "میم" "دال" اَم را
برو ! آن گوش کَرمان را باز کنیم ، می بینیم گاهی هر کسی با هر کسی تنهاست ...
این اثبات می شود به حکم دو ضلع و زاویه ی بین .
می روی و دیروز می آیی تا "رادیکال ۲" مقدار متنابهی گنگی برایت سوغات آورد
و ما به یاد آن شنبه هایی که باران می آمد و آن شنبه هایی که باران نمی آمد
می نشینیم هی تن جمعه را می خارانیم ، نسبتاً کیفور می شویم
تا انگاره ی همان خارش را هود بی مکثی باشد روشن ، در منتها الیه راست جمجمه اِمان
درهم حروف نازنینم !
امروز پسر نوشته هایم ، مادری بی پدر زایید ....
میلادش خجسته باد
* : تقدیم به اویی که بسیار دوستش دارم
